دلتنگی ام برای "تو" تماشاییست!.گاهی باید نشست و زل زد به عشقبه آیینِ قشنگِ دوست داشتنو لذتش را مزه مزه کرد.هر جانی به گوارایی عشق محتاج است...عشقروایت هزار ویکشبی ستکه درشبی با تو خلاصه می شودمندر تو نگاه می کنمدر تو نفس می کشمو زندگی مرا تکرار می کند...شب که میشهعین یه روح سرگردون میام دم اطاقتوامیسم تماشات میکنمخوابیدیچشا بستهمژه ها برگشتهنفسا آرومگیسا ریخته روی شونهلبا غنچهگردن صافنگات میکنم تا صبح بشهآریباید وقت دیدنت باشدچشمانت را ببندبگو که منتظری ....
برچسب:
نویسنده: ماهان فلاح
قِصّه ی من و تو...!؟.در مصاف باران و زمین عاشق شدیمو به تکرار پرسیدیم از هم:ما گم شدهایم یا سرگردانیم؟از تو پرسیدم:راهِ خانه از کدام سو بود؟و تو گفتی:کاش به خانه بازنگردیمماعاشق شده بودیماما نمیدانستیمآن حس دلهره نامش چیستچیست که درون سینهمانسرخوشانه صفیر میکشد وُآنی بازنمیایستد؟ما نمیدانستیم وُ...همه جا تاریک بوددست جنباندیمیافتیم دستهای هم راوُ آرام گرفتیمدر مصاف باران و زمینما دستهای هم را گرفته بودیموُ بیهراسبه سوی آن صدای موزون پیچیده در تاریکیبه سوی تاریکیپایکوبان رقصیده بودیمما نمیدانستیم عشق یعنی چهو آن «تپش بیوقفه درآغوش هم» نامش چیستآنچه بودماپیش از اینها به هم رسیده بودیممامقصدِ هم بودیمماخالقانِ عشقموسیقی وَ شعر بودیم.
برچسب:
نویسنده: ماهان فلاح